تعاریف متعددی از دولت ارائه شده است بعنوان نمونه : دولت عبارتست از عالی ترین واحد سیاسی 

در این مفهوم دولت مترادف با کشور بوده و متشکل از این اجزا می باشد: حاکمیت؛ حکومت؛ مردم؛ سرزمين 

الف) حاکمیت 

به صلاحیت عالی یا اقتدار نهایی دولت اطلاق می شود و حاکی از آن است که قدرتی ورای دولت وجود ندارد. 

ب) حکومت 

سازمان قدرت دولت است یا سازمان اعمال حاکمیت است و قدرت ابزار حکومت است. 

ج) مردم 

به مجموعه افراد انسانی که دارای آداب و رسوم، فرهنگ، تاریخ، سرزمین مشترک بوده و اصطلاحاً ملت نامیده می شود اطلاق می گردد. 

د) سرزمين 

قلمرو دولت با حدود و ثغور مشخص را گویند. 

هر دولت بعنوان جزء تشکیل دهنده جامعه بین المللی با سایر دولت ها روابطی برقرار می سازد. این روابط از محدودیت های کم و بیش ذاتی یا غیر ارادی برخوردار است که می توان به شرح ذیل خلاصه کرد :

۱- حاکمیت:

حاکمیت عنصر لاینفک دولت است. مهمترین آثارش این است که دولتها در روابط خود با یکدیگر هیچ قدرتی را مافوق و برتر از خود نمی شناسند. (چون در غیر این صورت اصلا دولت نیستند) 

۲- اصل تساوی (برابری) :

ااز اصل حاکمیت ناشی می شود. بدین معنی است که دولتها از حیث حقوق و تکالیف برابرند و فقط خود را تنها مرجع تشخیص این حقوق و تکالیف می شناسند. 

۳- بستر زور بنیاد روابط بین الملل :

اگر سیاست را تلاش و مبارزه برای کسب و حفظ قدرت بدانیم و اگر تفاوت ماهوی جامعه داخلی و بین المللی را به لحاظ وجود قوای متمرکز و مافوق اعضا در اولی (جامعه داخلی) و فقدان چنین قوا و مراجعی در دومی (بین المللی) بدانیم و مورد توجه قرار دهیم آنگاه مشخص می گردد که زورمداری ویژگی اصلی روابط دولتها در صحنه جهانی را تشکیل می دهد. این روابط مبتنی بر قدرت که ماهیتا ضابطه پذیر نیست با قواعد و مقررات حقوقی که اصالتا در پی ضابطه مند کردن پدیده های موجود می باشد در تعارض و تضاد ذاتی است. 

۴- ایدیولوژی های سیاسی :

از عناصر تشکیل دهنده قدرت ملی بوده و همچون قدرت کمتر در جهت همگرایی و بیشتر در جهت واگرایی جامعه دولتها یا جامعه جهانی عمل می کند. بنابراین با ضرورت های قانون پذیری سنخیت کمتری دارد. 

۵- اصل تراضی و ضرورت اجرای قواعد و مقررات حقوق بین الملل :

دولتها که موضوع و منبع این قواعد و مقررات می باشند تا جایی به آن تن می دهند که تضادی با منافع آنان نداشته باشد. بدین ترتیب اجرای قوانین بین المللی با منافع دولتها گره می خورد و تابع رضایت آنها می شود. 

نتیجه:

از آنچه گذشت این نتیجه حاصل می شود که محدودیت های فوق به مثابه موانعی جبری بر سر راه توسعه روابط مسالمت آمیز و قانونمند دولتها وجود دارد و چون بنا به تعریف سازمان های بین المللی از دولتها شکل می گیرد لذا با اجتماع دولتها در غالب این سازمان ها محدودیت های مذکور به همان شکل به سازمان ها انتقال یافته بر کارایی یا کارایی موثر آنها تاثیر منفی می گذارند.